یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
سلام.به وبلاگ بوسه ی بارون خوش اومیدین.من عرفان هستم17ساله.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرین.در صورت هرگونه کار شخصی با این آیدی در تماس باشید.efi_dragon@yahoo.com