در مزرعه به اسب سیاهی نگاه کن که با سرعت به سمت جنگل می دود تا به اسب سفید برسد،اماهنگامیکه سینه اش به نرده ها برخورد میکند می ایستد و در حسرت بازگشت به عشقشمی گرید.آری،آن اسب سیاه منم و آن اسب سفید تویی.اما بدان،این را بدان که روزی با عشق خود این نرده ها را می شکنم و به تو می پیوندم . چون به عشق ایمان دارم.با ایمان خود نرده های غم و اندوه را خواهم شکست.و از این غربت نجات خواهم یافت . پس در انتظارم بمان،ای کسی که قلبم برایت می تپد و نبضم به یادت می زند و چشمم به عشقت می بیند و خون در رگم به عشق تو جاری است . ای پاک ترین عشق من...

شبی در کوهستان دلم به سوی بلندی عشق حرکت میکردم.ناگهان برف شروع به باریدن کرد به راه خود ادامه دادم برف تبدیل به کوران شد سرمای هوا طاقت را از من گرفته بود اما وقتی به بلندی عشق نگاه می کردم گرمای آن مرا فرا میگرفت هنگامیکه به قله رسیدم و پایین کوه را نگاه کردم ندایی شنیدم : این است رسم عشق . برای رسیدن به آن تلاش می کنی اما وقتی به آن می رسی متوجه می شوی که روزی باید از قله به پایین بازگردی . اما من سرم را بالا گرفتم و به آسمان چشم دوختم . چون عشق من قله ی کوه نبود عشق من آسمان بود . اینگونه شد که دریافتم عشق واقعی ابدی است.

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
ردو گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که بائر نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

هر کس می خواهد عضوی از بهشت بشارت داده ی خدا باشد به آدرس زیر سری بزند و عضوی از اعضای بهشتی آن شوید :
با تشکر : مدیریت وبلاگ

به خاطر تو
در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده
من
از رايحه بهار زجر مي كشم !
چهره ات را از ياد برده ام
ديگر دستانت را به خاطر ندارم
راستي ! چگونه لبانت مرا مي نواخت ؟!
به خاطر تو
پيكره هاي سپيد پارك را دوست دارم
پيكره هاي سپيدي كه
نه صدايي دارند
نه چيزي مي بيننند !
صدايت را فراموش كرده ام
صداي شادت را !
چشمانت را از ياد برده ام .
با خاطرات مبهمم از تو
چنان آميخته ام
كه گلي با عطرش !
مي زيم
با دردي چونان زخم !
اگر بر من دست كشي
بي شك آسيبي ترميم ناپذير خواهيم زد !
نوازشهايت مرا در بر مي گيرد
چونان چون پيچكهاي بالارونده بر ديوارهاي افسردگي !
من عشقت را فراموش كرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره اي
چون تصويري گذرا
مي بينمت !
به خاطر تو
عطر سنگين تابستان
عذابم مي دهد !
به خاطر تو
ديگر بار
به جستجوي آرزوهاي خفته بر مي آيم :
شهابها !
سنگهاي آسماني !!

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق شد

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز

فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت،می توان ازمیان فاصله ها را برداشت،دل من با تو،هر دو بیزار از
فاصله هاست،قصه ی شیرینی است،کودک چشم من از قصه تو می خوابد،قصه نغز تو ازغصه تهی
است،باز هم قصه بگو،تا به آرامش دل،سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم...
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
دیروز اگر سوخت ای دوست،غم،برگ و بار من و تو
امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو
وقتی در بی کران دلم به افق نگاه می کردم و به انتظار خورشید نشسته بودم از خدا پرسیدم:خدایا چرا زمان طلوع فرا نمی رسد؟خدا گفت:عاشق خورشید باید طعم فراغ یار را تحمل کند.سپس پرسیدم:چرا در کنار خورشید ماه را آفریدی؟گفت:ماه را برای این آفریدم که بفهمی در کنار هر روشنی تاریکی هست تا قدر روشنی را بدانی.وقتی در هنگام ظهر به خورشید نگاه می کنی و از گرمایش لذت می بری و به این فکر نمی کنی که روزی شب فرا خواهد رسید.و هنگام شب به انتظار طلوع مجددش دست دعا بر می داری و دوباره به خدایت نزدیک می شوی.آری اگر معشوقت را از تو نگرفته بودم هیچ وقت به یادم نمی افتادی.پس خدایت را شکر کن که در مقابل گرفتن معشوق نزدیکی به خودش را به تو عطا کرد.
لختی بخند خنده گل زیباست
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
دردی است درد عشق که هیچ طبیبش نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
**********************************************
خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی
***********************************************
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

عشق یعنی یک کلام دلنشین
عشق يعني يک سکوت آ تشين
عشق یعنی بی نهایت بی کسی
عشق یعنی دیده با دلواپسی
عشق یعنی دیده ها در انتظار
عشق یعنی یکسره دریا شدن
عشق یعنی با دلی تنها شدن
عشق یعنی یک سوت بی صدا
عشق یعنی غصه خوردن در خفا
عشق یعنی بی وفایی با همه
عشق یعنی ...
دلم را جز تو کس دلبر نباشد
به جز شور تو ام در سر نباشد
دل عرفان تو عمدا می کنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است
هر چه جز معشوق باشد پرده ی بیگانگی است

تو از من بی خبر من از تو بی تاب
نمی آیی مرا یک شب تو در خواب
یقین،حـــــــــــال دل عرفـان ندانی
لب من تشــــنه و لعــــل تو سیراب
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
پرده بردار که بیگانه خود این رو نبیند
تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

یار مرا ، غار مرا ، عشق جگر خوار مرا
یار تویی ، غار تویی ، خواجه ! نگهدار مرا
نوح تویی ، روح تویی ، فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی ، بَر دَر اسرار مرا
نور تویی ، سور تویی ، دولت منصور تویی
مرغ کُه طور تویی ، خسته به منقار مرا
قطره تویی ، بحر تویی ، لطف تویی ، قهر تويی
قند تویی ، زهر تویی ، بیش میازار مرا
حجره ی خورشید تویی ، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی ، راه ده ای یار ! مرا
روز تویی ، روزه تویی ، حاصل دریوزه تویی
آب تویی ، کوزه تویی ، آب ده اینبار مرا
دانه تویی ، دام تویی ، باده تویی ، جام تویی
پخته تویی ، خام تویی ، خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تَنَدی ، راه دلم کم زَندی
بوسه يعني وصل شيرين دولب. بوسه يعني عشق در اعماق شب.بوسه يعني مستي از مشروب
عشق.بوسه يعتي آتش و گرماي تب.بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از
ديوانگي.بوسه يعني حس خوب طعم عشق طعم شيريني به رنگ سادگي . بوسه يعني آغازي
براي ما شدن.لحظه اي با دلبري تنها شدن.بوسه اتش ميزند بر جسم و جان . بوسه بر ميدارد اين
شرم از ميان.بوسه يعني شادي و شور و نشاط .بوسه يعني عشق خالي از گناه.بوسه يعني قلب
تو از آن من.بوسه يعنی...